محمد حسن خان اعتماد السلطنه

2118

مرآة البلدان ( فارسى )

بقعه وارد است و مشهور و در تدوين رافعى مسطور . منها عن جابر بن عبد الله : قال قال رسول الله صلى الله عليه و إله : اعزوا قزوين فانه من اعلى ابواب الجنة . و بدين سبب آن را باب الجنة خوانند و احوال آن اگر چه در كتاب گزيده « 1 » مشروح است اينجا نيز مجملا ربط سخن را ياد مىكنيم : در كتاب التبيان آمده كه قزوين را شاپور بن اردشير بابكان ساخت و « شادشاپور » نام نهاد و همانا آن شهرى بوده كه در ميان رودخانه‌هاى خررود و ابهررود مىساخته‌اند . و آنجا اطلال بارو پديدار است و مردم آنجا در ديه هرجه « 2 » كه به اردشير بابكان منسوب است مسكون‌اند و مشهور است . و در كتاب تدوين مسطور كه حصار شهرستان قزوين كه اكنون محلتى است در ميان شهر ، شاپور ذو الاكتاف ساسانى ساخته است . تاريخ عمارت آن ماه ايار سنهء ثلث و ستين و اربع مائهء اسكندرى . طالع عمارتش برج جوزا . اطلال آن بارو هنوز باقى است . به زمان عثمان برادر مادريش وليد بن عتبة الاموى بن سعيد بن العاص را به ايالت آن ثغر فرستاد و آن حصار را به مردم مسكون گردانيد و شهرى شد و الهادى بالله موسى بن - مهدى در آن حوالى شهرستان ديگر كرد و مدينهء موسى خواند و غلامش « 3 » [ مبارك ] ترك شهرستان ديگر ساخت و « مبارك‌آباد » خواندند . چون دولت هادى به هارون الرشيد رسيد اهالى مداين مذكوره تغلب ديالمه و انزعاج خود به دو انها كردند . باروئى كه محيط مداين ثلاثه و ديگر محلات بود بنياد فرمود و به جهت وفات او به اتمام نرسيد تا در عهد معتز خليفه ، موسى بن بوقا در سنهء دويست و پنجاه و چهار هجرى عمارت آن بارو به اتمام رسانيد و به مردم مسكون گردانيد و شهرى معظم شد . و بعد از او به صد و بيست سال صاحب جليل اسماعيل بن عباد رازى وزير فخر الدولهء ديلمى در سنهء ثلاث و سبعين و ثلاث مائه جهت آن‌كه خرابى به حال باروى او راه يافته بود و او در كتب احاديث ديده : انه تكون فى آخر الزمان بقرب ديلم بلدة يقال لها قزوين هى باب من ابواب الجنة من عمل فى عمارة سورها

--> ( 1 ) - يعنى تاريخ گزيده تأليف ديگر حمد الله مستوفى مؤلف نزهة القلوب . ( 2 ) - در نزهة القلوب چاپى « نرجه » آمده با نسخه بدلهاى : ترجه ، سرچه سرجه . ( 3 ) - نزهة القلوب : « غلامش مبارك تركى شهرستان ديگر ساخت و مباركاباد خواند » ( ص 62 ) .